تبليغاتX
.:نخودی ِ بازی:.

.:نخودی ِ بازی:.

 

مجری : برنامه امروز در رابطه با مولتی مدیا و کارکردهای آن در جامعه مدرن و احکام شرعی آن میباشد ...مهمان ویژه ای داریم حجت الاسلام والمسلمین حاج گوشکوب ...

همکارانم یه تکه کوچک مصاحبه آماده کردند میریم میبینیم و برمیگریم

یه آهنگ پخش میشه و یه میکروفون دست یه آدم علاف که نحوه سوال پرسیدنش مثل بازجوها میمونه..!

 سوالات : شما با تلفن همراهتون بیشتر پیامک! میدید یا زنگ میزنید؟ آیا از بلوتوث استفاده میکنید؟ در چه مواردی؟ گوشی شما آیا مارک داره؟ براتون خیلی مهمه که گوشیتون مدل جدید باشه؟ ملت هم با ترس و لرز جواب میدن ..

دوربین میره سمت یه پسره ازون تریپ خفنا..میپرسه شما معمولا چه چیزی رو بلوتوث میکنید..میگه مداحی خودشم بلافاصله خنده اش میگیره..

میپرسه کجاها معمولا و به چه کسانی بلوتوث میکنید؟ پسره جواب میده تو مترو..به شخص خاصی هم نیست..هر کس که دریافت کنه..! نیشش هم بدفرم بازه..!

دوباره میپرسه آیا بلوتوث هم دریافت میکنید؟ میگه بعله..میگه میشه بپرسم معمولا چه چیزی دریافت میکنید؟ با خنده میگه چیزایی که خانوادگی باشه...! میپرسه عکس و فیلم هم میگیرید؟ با خنده جواب میده عکس که اصلن نمیگیرم..فقط مداحی یا فیلمی از صحنه تصادف یا جاهای زیارتی میگیرم!

من با دهن باز دارم برنامه رو نگاه میکنم و سعی میکنم هندونه روبچپونم تو دهنم!

دوباره یه آهنگ پخش میشه و دوربین میره رو صورت حاج آقا...حاج آقا با یه خنده ملیحانه از نوع خاتمی وار میگه در احکام هست !!! که بلوتوث هیچ منعی نداره اما باید ببینیم که اصل اون چیزی که میخوان بفرستن چیه ؟ ( خیلیه ها...همینه که میگن در اسلام همه چی پیش بینی شده...فکر کن پیامبر وسعت نظرش چه قددددررر بوده که در رابطه با بلوتوث هم اون زمان فکر کرده و به صورت مخفی در احکام آورده فقط مجتهدین باید این احکام رو استخراج میکردند...جل الخالق..همینه که میگن اسلام اِند دین هاست همینه که میگن پر از رمز و رازه که دانشمندان غربی تازه دارند بهش دست پیدا میکنند )

مجری هم سرتا پا گوشه و گاها با حرکت سر حرف های حاج آقا رو تایید میکنه!

حاج آقا : اولا اینکه نباید یک پسر به یک دختر بلوتوث بدهد!! و همچنین برعکس! این اشکال شرعی دارد و حرام است!

( به جان خودم دقیقا همینو گفت که من از شدت خنده هندونه پرید تو گلوم و داشتم جان به جان آفرین تسلیم میکردم)

ولی اگر از محارم باشد اشکالی ندارد..( خب دوستان زین پس به غیر از بقیه مواردی که میدانید برای بلوتوث دادن هم باید صیغه محرمیت جاری شود و به محض اتمام مدت صیغه یا بذل مدت حتما باید عده سه ماه نگه داشته شود و سپس برای بلوتوث دیگر اقدام شود بدیهی است اگر کسی در حین عده با کسی بلوتوث بازی نماید در حکم زنا است و باید مجازات شود )

حاج آقا در ادامه میگه خب پس به این صورت بلوتوث بازی پسر با پسر و دختر با دختر و محارم با هم اشکالی ندارد..در درجه دوم باید ببینیم اصل موضوع بلوتوث چیست؟ اگر عکس های مبت.ذل..تیکه فیلم های مس.تحجن ...آهنگ های شاد!! و تند!! باشد حرام است ( دقیقا گفت حرام است ) اما اگر نوحه یا مولودی باشد و عکس و فیلم طبیعت باشد مشکلی ندارد و جایز است.

در اینجا یه دختری تماس میگیره و میپرسه ببخشید حاج آقا جمع آوری و نگه داری پوستر!!! ائمه و امامان در اتاق خواب اشکالی دارد؟

حاج آقا دوباره لبخند ملیحی میزند و میگه این عکس ها واقعی نیستند..و اصلن گناه دارد که شما قیافه ای رو نسبت دهید به ائمه معصومین و پیامبر و امامان..شما سعی کنید سیره آن ها رو در دل خودتون..رفتارشون رو در ذهنتون و روش زندگیشون رو در زندگیتون به کار ببندید نه عکس های واهی که به آن ها نسبت میدهند رو در اتاقتون نگه دارید...

برنامه نمیدونم چی چی ساعت یک ظهر اینا شبکه سوم سیما همین امروز!

---------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن : رویای زندگیت را مبین رویایت را زندگی کن ... مرسی فاطمه جون که اینو دیشب اس ام اس دادی..حسابی شارژ کرد منو الان فول باطری شدم

پ.ن ۲ : یک سال دیگر تا شمارش معکوس برای رهایی باقیست...کی تموم میشه؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 16  توسط نخودی  | 

یک عادت بدی که دارم اینه که هر وقت مریض میشم تا وقتی تموم راه های سنتی و گیاهی رو امتحان نکردم سراغ دکتر و قرص و کپسول و آمپول نمیرم..شاید به خاطر اینه که به دکترا زیاد اعتقاد ندارم مخصوصا دکترای وطن گلو بلبلم که هزاران بار دیدم چه قددددددرررر به فکر بیمار هستند...یا خیلی هاشون اونقدر اطلاعات دارن که از یه بیماری کوچیک یه بیماری ناشناخته میسازن یا اون قدر نفهمن که اصلن توان تشخیص یه بیماری ساده رو ندارن...

نمونه اش باباجون خودم که چند سال پیش به خاطر اطلاعات کاااافی و رسیدگی پزشکان عزیز بیمارستان (اسم نمیبرم فقط بدونید یکی از بهترین و سرشناس ترین بیمارستاناست) رفت زیر خروارها خاک...یا همین دو سال پیش یکی از بچه های روانشناسیمون که باز به خاطر عدم توجه پزشکان حاذق ! در سن نوزده سالگی به خاطر یه عفونت سرماخوردگی مرد...!

اصلن چرا راه دور بریم؟ فکر کنم هرکسی حداقل یه نمونه ازین قصور و بی توجهی های دکترین و ایضن پرستارای گرامی رو دیده حالا تو یکی منجر به مرگ شده تو یکی دیگه نه! خوشبختانه ق.و.ا.ن.ی.ن هم اون قدر جامع هستند که میشه جریان رو بهش سپرد...البته حدیثی هست که میگه میتونید به حضرت عباس و دو دست بریده ابوالفلض هم بسپرید..!

هر کسی هم بیاد بگه به همه تعمیم نده و فلان با پشت دست میزنم تو دهنش...چون به اعتقاد من همه دانشجوهای پزشکی ما اول از همه عاشق اسم خانوم دکتر آقا دکتر و لباس سفید هستند تا شغل و کمک به مردم..مثل دانشجوهای حقوق که اول عاشق درآمدش هستند تا حمایت از حق !

چه قدر فلسفه بافی کردم که بگم یه دونه ازین ویروس موذی ها گرفته بودم...ازینایی که گلاب به روتون آدم اینقدر اسهال و استفراغ میکنه تا اثری از مایعات توی بدنش نمیمونه و دراز کش باید جلوی دستشویی بیفته! از همونایی که انگار یه چیزی افتاده تو معده ات و مشت میکوبه به دیواره های معده ات البته گاهی اوقات هم یه نیشگونی میگیره که دادت میرسه به آسمون هفتم...و صداهای قرژ قرژ از خودش در میاره!

هرچی دوست و آشنا گفتن بچه بیا برو بیمارستان نرفتم..و همچنان لجباز و خیره سه روز با این بیماری جنگیدم و آخر سر شکست خوردم و همان طور که رو به قبله دراز کشیده بودم و در حال فکر که بعد از مرگم دارایی هایم از جمله ساعت..کتاب ها..ام پی تری پلیر..بدلیجات و موبایلم رو برای کی به ارث بگذارم یه دفعه مثل این کارتونا لامپی بالای سرم روشن شد و رفتم یه کاسه ماست برداشتم و یک عدد سیر خام درونش رنده کردم و یه کمی نمک اضافه کردم و قاشق قاشق خورم..به جدم قسم بعد از نیم ساعت نه تنها استفراغ های پیاپی از بین رفت بلکه اسهال هم قطع شد...فقط یه خورده دل درد باقی موند و بی حالی و ضعف بیماری... فرداش هم که امروز ظهر باشه دوباره این کار رو تکرار کردم و یه کاسه ماست دیگه با اون محتویات خوردم و الان سالم و سرحال و خوشبو دارم این پست رو تایپ میکنم.

خلاصه هر کی ماچ میخواد دستش بالا :- ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 20  توسط نخودی  | 

مدیر گروه ما چند وقتیه یه وبلاگ زده که توش در مورد مسائل حقوقی مینویسه...امروز رفتم ببینم چه خبره..دیدم یه چیزی حدود ۴۰ تا کامنت داره که بچه ها به اسم های مستعار اومدند و کامنتای خنده داری گذاشتند...کاش میشد آدرس وبلاگ رو میدادم خودتون برید و فیض ببرید

یکی نوشته بود : سلام استاد گرامی

ما از استرس مردیم کی برگه ها صحیح میشه ؟

استاد جواب داده بود : سلام دانشجوی محترم
لطفاَبرای دیدن وملاحظه نمره به سایت دانشگاه مراجعه نمایید.امید وارم با دیدن نمره استرس شما تبدیل به آرامش شود. همیشه موفق باشید.

دانشجوی مزبور دوباره اومده بود و یه کامنت گذاشته بود با این مضمون :سلام
استاد با این نمره هایی که دادید استرس ما که بر طرف نشد هیچ تبدیل به سکته از نوع قلبی شد بنده الان در بیمارستان بستری هستم
برای ما دعا بفرمایید

پشت بندش یه خودشیرین اومده بود گفته بود :

برای دوست همکلاسیمان دلگیر"دست به دعا برداریم.هرچند احتمالاَ دربیمارستانی مجلل ومجهز بستریه که درحالته سکته قلبی برای استاد پیام فرستاده؟؟همان بیمارستانهایی که دستی در غیب دارند وبرخی از مردگان را به سرزمین نجات یافته گان بر می گردانند

بعد یکی ازین چیز مال ها اومده بود گفته بود :با سلام
آقای دکتر از زحماتی که برای ما در طول ترم کذشته کشیدید سپاسگزارم و صد البته اسم و فامیل رو کامل همراه با آدرس وبلاگش گذاشته بود..رفتم توی وبلاگش چیز خاصی نداشت برداشته بود کتابای امامی رو دیکته کرده بود رو وبلاگ!

از لینک های بغل وبلاگش دو تا از وبلاگای استادای دیگه رو پیدا کردم و با بسم الله رفتم داخل ( آخه ایشون تحصیلکرده "حوض عملیه" است ) و یکی از با دیسیپلین ترین اساتیده که اصلن شوخی بردار نیست..رفتم تو کامنتدونی یکی به نام پریسا کامنت گذاشته بود :

سلام وب خوشگل و فشنگی داری به کلبه ما هم سر بزن{گل}{قلب}

دومی هم یه نفر به نام نیلوفر اومده بود نوشته بود : سلام عزیزم
چه وب زیبایی داری
از خوندن مطابلت لذت برم

به منم حتما سر بزن

از دینت خوشحال میشم

ممنون
بای

یعنی از خوندن این دو تا کامنت ولو شدم رو کیبورد..تصور قیافه جدی و خشک استاد و این کامنتای بی ناموسی که از دو نامحرم همراه با بوس و قلب هم گذاشته شده بود اشک خنده رو بر گونه هایم جاری ساخت!

حالا مطالب وبلاگ چیه همه اش راجع به ازدو..اج مو..قت و کنترل نیازهای جن..سی میباشد نقطه.

دوباره برگشتم به وبلاگ مدیر گروه و کامنتدونی پست قبلیشو نگاه کردم از خنده دیگه داشتم میترکیدم..هرکی دوست داره بقیه کامنتا رو که من کپی میکنم بخونه رو اامه مطلب کلیک کنه یعنی فقط نگاه کنید به اسمای کامنت گذار ها خداییش دیوونه تر از دانشجوهای حق.وق پیدا نمیشه!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 23  توسط نخودی  | 

 

میدونی دلم نمیخواست دیگه بیام و اینجا چیزی بنویسم..حقا که یه بهمنی اصیل هستم یعنی حذب باد...یعنی آدمی دمدمی مزاج...چیزی که الان ذهن منو به خودش معطوف میکنه فردا به اندازه آشغال های سر کوچه هم توجهم رو جلب نمیکنه...خیلی بابت این اخلاقم برای خودم متاسفم..اگر این وبلاگم رو هم بخوام حذف کنم میدونی یعنی چی؟

یعنی شیشمین وبلاگی میشه که هی نوشتمو نوشتم بعد آتیشش زدم..یعنی  من بی ثبات ترین آدم روی کره خاکیم..اما نمیدونم چرا دستم روی دکمه حذف نمیلغزه..چرا نمیتونم بماند..شاید چون مطمئنم دوباره فوق فوقش سه چهار ماه دیگه هوس وبلاگ نویسی میاد سراغم..

زندگیم مثل یک خط صاف و ممتد بدون کوچکترین لرزشی میگذره...هر روز شاید حدود ۲۰ الی ۳۰ وبلاگ رو سر میزنم و میخونم...برام جالبه که هر کسی بالاخره یه حرفی واسه گفتن داره..حتی اونایی که از بچه شون مینویسن یا اونایی که از جنین توی شیکمشون یا مراسم عروسیشون مینویسن...

اما من!!! هیچی برای گفتن ندارم جز گذشته ها که الان تقریبا خیلی هایش هم دیگر درست و حسابی به یادم نمیاد...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16  توسط نخودی  | 

از دوشنبه هفته پیش به محض اینکه امتحانام تموم شد عین بند تنبون ول شدم خونه خالم اینا...مردم از بس با این پارسا پلی استیشن بازی کردم..مردم از دست این اسپایدر من و سوپرمن و انواع و اقسام "من ها "...

آخر سر با هزارتا فیلم و داستان یه بلایی سر این پلی استیشن در آوردیم و گفتیم که خراب شده و باید ببریمش تعمیرگاه...حالا از اون روز تا حالا کیسه این آدمک کوچولوی پاور رنجر و آقای فور رو میاره میریزه وسط که یالا بیا بازی و منم همونجوری که دراز کشیدم یکیشونو برمیدارم و صدای کیش و ویش در میارم که یعنی داریم جنگ میکنیم و هزار تا دری وری دیگه از خودم در میارمو اونم هی غش و ریسه میره...

یه بازی از خودم اختراع کردم به نام "بوس بوس بازی" و فقط با پارسا این بازی رو انجام میدم..طریقه بازی هم اینطوریه که از دور میدوه سمت من منم میگیرمش تو بغلم اینقدر فشارش میدم اینقدر میچلونمش تا ریغش درمیاد..بعد شروع میکنم به بوس کردنش..اونم هی تقلا میکنه که از تو چنگم در بیاد..تو همین حین اینقدر قلقلکش میدم تا کلی انرژیش خالی بشه !

این روزا خیلی دلم برای یه مسافرت کوچولو لک زده...یاد سه چهار سال پیش میفتم که با بر و بچز یه تریپ رفتیم بابلسر و چه قدر خوش گذشت..قلیون و دریا کنار و شماره گرفتن از پسرایی که بعد از برگشت با هیچ کدومشون تماسی برقرار نشد...واقعا حیف الان دیگه نه دوستای اون روز مونده نه دل و دماغی...

توی راه برگشت که از جاده چالوس هم میومدیم اون قدر جینگولک بازی در آوردیم از خودمون که نفهمیدیم چه طوری رسیدیم تهران..یه اهنگی هم اون موقع ها مد شده بود یه مرده هی میگفت هندز آپ این دی ایر...دوپس دوپس..دوپس دوپس...یعنی واقعا خدا رحم کرد تو دره مره ای چیزی نیفتادیم با اون همه چیزکلک بازی...

ولی دقت کردین آدم تا وقتی توی مسافرته هایپره اما به محضی که میرسه تهران سر کوچه خونه شون یه حالت رخوت و کسالت به آدم دست میده..یه جوری که انگار هرچی استراحت کنه خستگیش برطرف نمیشه..در صورتی که مثلا تا خیابون بالایی یه همچین حسیو نداشته! خلاصه اینکه هرکی میره مسافرت جای نخودی رو هم خالی کنه که بدجور هوس شمال زده به سرش ..

البته پیشنهاد یه مسافرت کیش بهم شده اما کیش اونم تو این فصل واقعا مکافاته..در ضمن به نظر من کیش فقط برای برنزه کردن خوبه منم که اصلا از برنزه شدن خوشم نمیاد و با همین پوست شیت ام کلی حال میکنم تلفیق این پوست با موهای روشن و نازکم یه چهره خاص بهم داده که اصلا شرقی نیست ! و خیلی راضیم! تعطیلات تابستون من تا آخر همین هفته ست چون از هفته بعد ترم تابستونی هم شروع میشه و رسما خونه نشین میشم.اما واقعا خوش به حال کسایی که میرن شمال یا ترکیه!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 21  توسط نخودی  |